دوباره خواهم ساخت

دوباره خواهم ساختت تورا

با ایران کوروش م ایران را

دوباره اسم ت را بزرگ خواهم کرد

قسم به بزرگی ایران به عظمت کوروش به پاکی سیاوش به قیام کاوه به غیرت رستم دستان دوباره تو را خواهم ساخت

این روزها بی تو شبی ست برای خودش

فقط کمی روشن تر

من از نگاه کلاغی که رفت

فهمیدم

که سرنوشت درخت عشقمان

تبر است

من فکر می کردم

سال ها باید یکی یکی

سپری شود

تا آدم ها پیر شوند

اما این اتفاق در یک شب برای

من رخ داد

پس بیا و قبل

مردنم

مرا در آغوش بگیر

مقصدت که نه شهر بین راهی

 که هستم بیا

از من گذر کن

تا ببینی در این شهر هزار درد نهان گریه می کند

نمی خواهم نگرانت کنم

اما نداشتنت را بلد نشده ام

فقط چگونه زنده مردن را آموخته ام

آن چنان رفته ای که انگار مرده ام

بی انصاف مرده ها را هم

یاد می کنند

گاهی با گلی گریه ای آهی

با خاطرات مچاله ات هنوز یک نفر نفس می کشد

و تو اما

چگونه

اینقدر بی منی

دیگر احتمال بازگشتن تو لطیفه ای ست که دیگران با ان به من میخندند

آخرین نخ های سیگارم را هم می کشم

تمام دنیای من فقط یک زیر سیگاریست

دلم  خیلی تورا می خواهد

دلم برای تو تنگ شده است

اما نمی دانم جکار کنم

ای بر پدرت  با من چه ها کردی

تنهایی تو مرا به تنهایی از پای در آورد

منتظرم برگرددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

عزیزم تولدت مبارک .

 

 

 

 

 

کاش آدما از آدما زود سیر نشن

 

 

 

کاش آدما از عشق هم دلگیر نشن

تولد

سلام عزیزم تولدت مبارک.

 

اگر من رئیس جمهور شوم

اگر من رئیس جمهور شوم

نیستم که نیست باد نیستن که نیست کرد مرا

نیستم که نیست باد هر انکه نسیت کرد مرا

اهای اونی که رفتی با غریبه ها

اهای اونی که من گذاشتی تنها

میدونم الافی هم حالی داره

با غریبها بودن واسه خودش عالمی داره

بدون که دیگه نیستم مترسک ارزوهات

یه روز بشی اشنا یه روز مثل غریبه ها

اهای بدون که تا ابد چشمات پر دردن

دستات از امروز تا همیشه دیگه سردند

اهای اونی که رفتی با غریبه ها

چرا ما رو میخوای بذاری تنها

اهای بدون که دستات دیگه سردند

چشمات از امروز تا همیشه پر دردند 

عینک افتابیمو دیگه باید بزنم

منتظر غروب دیگه هر گز نمونم

با کسی دیگه برای همیشه هم غصم نمونم

شب تا سحر منتظرش نمونم

چشمام دیگه همیشه باید تار ببینند

اشکام پشت عینک افتابیم بمیرند

منتظر موندن فایده نداره

اون که بر نمیگرده

دیگه فایده نداره

از ونک تا دانشگاه دیگه برام معنی نداره

از ارارات تا پرستار دلم باید جای همشون یک مشت خاطره بذاره

اتوبان اهنگ دیگه اهنگی نداره

از نبرد تا مسجد دلم همش هوای غریبی داره

دیگه حتی اسمشم برام معنی نداره

حرفهای خوب و بدشم برام هیچ فرقی نداره

چشمام از دیدن افتاب همیشه بی خیاله

دیگه بدون عینک افتابی زندگی برام محاله

 

ارش جان. اری تو یعنی ان نفس زیبای سیمرغ اسمانی

اری تو یعنی همان وعده کتاب اسمانی

شب من بی تو یعنی سیاهی در سیاهی

شب تو یعنی ان سحر گاه روشنایی

ارش م همیشه دوست دارم و به یادت هستم