زمستان

زمستان یعنی 

دی ، بهمن ، اسفند 

زمستان یعنی 

دانه های برف آرام آرام  بر روی شاخه های درختانی که در خواب به سر می برند نشستن 

زمستان یعنی 

آدم برفی کوچکی در گوشه حیاط چشم به در حیاط دوخته انگار منتظر است

زمستان یعنی 

درازای شب یلدا 

و من زمستان را دوست دارم نه به خاطر یلدایش بلکه....

شما را نمی دانم

شما را نمی دانم 

ولی من هنوز عاشقم

شما را نمی دانم 

ولی من هنوز پایبندم به همان عهدی که بستم

شما را نمی دانم 

ولی من هنوز عاشق بارانم

شما را نمی دانم 

ولی من دیگر خانه نشینم 

شما را نمی دانم 

ولی من دیگر غرق در سکوتم 

شما را نمی دانم

ولی من دیگر آن افشین پر شور نشاط نیستم

شما را نمی دانم 

ولی من سالهاست که مرده ام ،  آماده ام به خاک سپرده شم 

شما را نمی دانم 

ولی من ......