نگاه تو کافی بود من به اندازه نگاه نکردم

دستان تو برا نگه داشتن من کافی بود این دستان من بود که دستان تو را رها کرد

تو هرگز نمرده ای و همیشه در قلبم زنده ای

و اشکهایت مرا گرفتار نکرد اما  دلم را سوخت تا آسمان ها و در خلوتم آنقدر گریه کردم که حتی گوشه های قلبم هم خیس شد

و تو هرگز به قیامت دل نبسته ای این منم که تا قیامت دل به تو بسته ام

اگر پروانه بودی

اگر در عشق شمع سوخته بودی

اگر تنها در عشق یار نشسته بودی

میدیدی که در او بی او مرده بودی

پس اگر خواهی مرده باشم بگو تا بی تو باشم

سلام اگه بشه رها بشم

اگه بشه حتی لحظه ازت جدا شم

اگه بشه فقط مثل خدا شم

از تو عشقت جدا شم

تا ابد از تو خلاص شم

میشدم میشدم شک نکن

که ازت ............

هدیه

هست نیست من تویی         شاید آن بود نبود من تویی

دل به تو داده ام آن پرستوی زیبای من توای تو

یا که شاید همه هم غم شادی من توی تو

هر گاه به تو به تو می اندیشم انگار آن هدیه من تویی تو