آن چنان رفته ای که انگار مرده ام
بی انصاف مرده ها را هم
یاد می کنند
گاهی با گلی گریه ای آهی
با خاطرات مچاله ات هنوز یک نفر نفس می کشد
و تو اما
چگونه
اینقدر بی منی
دیگر احتمال بازگشتن تو لطیفه ای ست که دیگران با ان به من میخندند
آخرین نخ های سیگارم را هم می کشم
تمام دنیای من فقط یک زیر سیگاریست
دلم خیلی تورا می خواهد
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمی دانم جکار کنم
ای بر پدرت با من چه ها کردی
تنهایی تو مرا به تنهایی از پای در آورد
منتظرم برگرددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۵ ساعت 10:36 توسط افشین کیانی
|
تنها پناه من برای فرار از فریاد.با نوشتن تورا فریاد می زنم.ودوست داشتنم را تقدیمت میکنم