خدای خوبم باز دلم گرفت باز ساحل قلبم طوفانی شد

آه که از همه دلم گرفت وبا خویش غریبه شداه ام

از سایه خود میترسم واز افکارم فراری

خدا چه کنم که فقط تورا دارم وتنها دلیل بودن من تویی

خدایا دوست دارم تورا در آغوش کنم تا مرز جنون اشک بریزم

خدایا میدانی چقدر دوستت میدارم آنقدر که دوست دارم وجودم در وجودت گم شود

خدایا کم کم یاد میگیرم چگونه با تو حرف بزنم و صورتت را ببوسم

خدایا دوست داشتن تو به عالم می ارزد

خدایا فردا قرار ما باشد کنار ساحل قلبم

همان جایی که برای اولین بار با تو آشنا شدم

پس تا وعده قرار هزار با به فدات...

سلام شندیم ازداوج کردی خودتو از بدبختی رها کردی با گذسته ها دعوا کردی تو اهل وفا بودی بی وفایی کردی

اشکال نداره من همیشه میگ مردونگی ته نداره ولی اگه کسی پایه باشه من تا تهش میرم . نامردیم ته نداره ولی مخوام باهات تا تهش برم فقط سفت منو بگیر نیفتی . نه از چشام نمیگم از دلم نمیگم از زندگیت میگم سفت بگیر منو من که عاشق تو بودم به خدا دیگه حال ندارم ازت بنویسم برو از جلوی چشام دور شو نبینمت حتی صداتم نشنوم برو که دعوا شروع شد اول بدبختی تو عشق من شروع شد.

تو

تو میگفتی که نمیرم حتی یک لحظه

تو میگفتی که نمیرم حتی اگه بیمیرم

تو میگفتی که نمیرم میدونم آخر پیش تو میمیرم

رفتی نموندی حتی دیگه آهنگامو نخوندی

منو تا ته دل سوزوندی سر حرفات نموندی

میدونستم که پستی فقط خواستم بگم راستی

شبا پیش کی هستی هم آغوش کی هستی

چشاش قشنگه موهاش مشکی یه کمی هم مشنگه

برات میمیره سر کارش گذاشتی با دروغات غالش گذاشتی

سرش یه کلاه گذاشتی

راستی از منم بهش گفتی گفتی که غالم گذاشتی

یه کلاه سرم گذاشتی بین همه جام گذاشتی

نه که نگفتی میدون میدونی آخر راهی

نزدیکای چاهی

دیگه چه خبر بابات راضیه

فهمیده که آخر بازیه

بازی باخت باخت راست برنده کی بود

بابات من تو زنم یا شوهرت همه باختیم

فقط یه کوه از غصه ساختیم

زندیگمونو باختیم

بابات میگفت دخترم لیسانسه رفت آمدش فقط با آژانسه

وای تازه فوشم میداد اونم چه فوشایی دلم گرفت

دلم گرفت نمیخوام بگم دوباره از اون حال سگم بگم

توف به مرامت هرچی میخوام ببخشمت میبینم لیاقت نداری

میخوام نبخشمت بگم که آتیش بگیری میبینم طاقت نداری

بگو ده لامسب بگو چکارت کنم بگو فوشت بدم داد بزنم کتکت بزنم ده لامسب بگو

حرفی بزن چیزی بگو شاید آروم بگیرم نمیدونم شایدم آتیش بگیرم

از گذشته بگو از من از خودت از پدرسوخته بازیات حال میکردی

پیش دوستات فامیلات پوز میدادی که پسره رو اوسش کردم

منو میگرفتی دستگاه خوب بود از کدوم خاطره عزیزت بگم

نه بهتره از خونواده قشنگت بگم یا فک فامیلای جور وا جورت

از بابات شروع کنم هروقت خواستم باهاش حرف بزنم فوش میداد

من یه جورایی به عقب حول میداد

تازه مگفت که دخترم خرابه هرشب پیش یکی میخوابه تا من آتیش بگیرم به خدا اینا شعر نیستن

حرفای باباته که مثل سگای دهاته نه سگ براش زیاده نه سگ براش زیاده موندن توی دهات یه خوابه

از بابت بگم . بگم که میگفت به دخترم چند دادی واسه حال کردن .چند سنت دادی میگفت یک سنتم زیاده

ولش کن اشکم در اومد  

حوصلم از حرفات سر اومد از اون حال سگم دلم به درد  اومد

اینو که خوندی بعدشم بقیشو میگم

الان یه جورایی سرم گیج اومد

پایبندت میمانم شاید تو پایبند من نباشی

و به انتظارت میمانم همانند مادری که سربازش در جنگ است

تک تک نگاه میکنم و میشمارم سربازان ز جنگ برگشته را شاید تو آخرین سرباز باشی


گر با یاد تو تنهایم

تنهایت عزیزترین است

که یاد تو می ارزد به یک عالم


تو دل خوشی به غزلی تازه. منم دل خوشم به نگاه تو

من تو را رساندم به من . من همین برایم کافیست

همین که تورا دارم خدا را شکر قانعم قلبم تا ابد از آن توست

گرچه کنارت نیستم اما همیشه یادم با توست

همین هم که یاد تو گاه گاهی به یاد من باشد کافیست

پس رهایم نکن که من همین الان هم رهام

دوست دارم نگو چرا

که یه عالمه بیقرارتم

چشمامو باز میکنم نیستی

چشامو که میبندم هستی

اصلا بگو تو هستی یا نیستی

شایدم همین نزدیکا دم دستی

اصلا  تو هستی یا نیستی

شایدم دیونه هستی

یا اصلا توی فکر من نیستی

آخرش میدمنم که هستی خوبم توی فکر من هستی

فقط بعضی وقتا که میخوامت نیستی

یه بار راحت بگو هیچوقت نیستی

چون همش توی دل من هستی

 

نمیدانم شاید برای تو می نویسم شاید هم برای خودم

به هر حال مینویسم

شاید اصلا تو شعر هایم را نخوانی

اما مینویسم

و باز مینویسم

و اینگونه مینویسم

بابا آب داد

بابا نان داد

بابا آمد بابا در باران آمد

ولی عشق من هرگز نیامد

عشق من آب نداد

عشق من نان نداد

عشق من هرگز حتی در باران نیامد

عشق من از دل آمد

اما هرگز از دلم بیرون نیامد

 

نگاه تو کافی بود من به اندازه نگاه نکردم

دستان تو برا نگه داشتن من کافی بود این دستان من بود که دستان تو را رها کرد

تو هرگز نمرده ای و همیشه در قلبم زنده ای

و اشکهایت مرا گرفتار نکرد اما  دلم را سوخت تا آسمان ها و در خلوتم آنقدر گریه کردم که حتی گوشه های قلبم هم خیس شد

و تو هرگز به قیامت دل نبسته ای این منم که تا قیامت دل به تو بسته ام

اگر پروانه بودی

اگر در عشق شمع سوخته بودی

اگر تنها در عشق یار نشسته بودی

میدیدی که در او بی او مرده بودی

پس اگر خواهی مرده باشم بگو تا بی تو باشم